۱۳۸۸ دی ۱۳, یکشنبه

غريبه

چرا فكر مي كني تو را باور مي كنم
چه حماقتي در عمق چشمان من ديده اي
چرا دوست داري به خاطر تو شاد باشم
انگار تو مال اين دنيا نيستي
كوله بارت را بردار غريبه
فريب هم از روي من شرمسار است
من سينه چاك اين نوميديم
درنگ مكن مسافر
صداي زنگ كاروان صحرا را برداشته است...

ديوار

دوست نداشتم اينجا نوشته اي جز از خودم بنويسم اما آنقدر اين متن زيبا را دوست دارم كه حيفم آمد اينجا نباشد. حيف كه نويسنده زيردستش را نميشناسم...:

دنیا دیوار های بلند دارد و درهای بسته که دور تا دور زندگی را گرفته اند
نمی شود از دیوارهای دنیا بالا رفت
نمی شود سرک کشید و آن طرفش را دید
اما همیشه نسیمی از آن طرف دیوار کنجکاوی آدم را قلقلک می دهد
کاش این دیوارها پنجره داشت
و کاش می شد گاهی به آن طرف نگاه کرد
شاید هم پنجره ای هست و من نمی بینم
شاید هم پنجره اش زیادی بالاست و قد من نمی رسد
با این دیوارها چه می شود کرد؟
می شود از دیوارها فاصله گرفت و قاطی زندگی شد
و می شود اصلا فراموش کرد که دیواری هست
و شاید می شود تیشه ای برداشت و کند و کند
شایددریچه ای،شاید شکافی،شاید روزنی ....
همیشه دلم می خواست روی این دیوار سوراخی درست کنم
حتی به قدر یک سرسوزن
برای رد شدن نور،برای عبور عطر و نسیم،برای.....
بگذریم
گاهی ساعتها پشت این دیوار می نشینم و گوشم را می چسبانم به آن
و فکر می کنم؛
اگر همه چیز ساکت باشد
می توانم صدای باریدن روشنایی را از آن طرف بشنوم
اما هیچ وقت،همه چیز ساکت نیست
و همیشه چیزی هست که صدای روشنایی را خط خطی کند
دیوارهای دنیا بلند است،
ومن گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار
مثل بچه ی بازیگوشی که توپ کوچکش را
از سر شیطنت به خانه ی همسایه می اندازد
به امید آنکه شاید در آن خانه بازشود
گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار
آن طرف حیاط خانه ی خداست
وآن وقت
هی در می زنم،در میزنم،
ومی گویم:"دلم افتاده توی حیاط شما می شود دلم راپس بدهید..."
کسی جوابم ر ا نمی دهد،
کسی در را برایم باز نمی کند
اما همیشه،دستی،دلم رامی اندازداین طرف دیوار
همین ...
و من این بازی را دوست دارم
همین که دلم پرت می شود این طرف دیوار
من این بازی را ادامه می دهم
و آنقدر دلم راپرت می کنم،
آنقدر دلم را پرت می کنم
تا خسته شوند،
تا دیگر دلم را پس ندهند
تا آن در را باز کنند وبگویند:
بیا خودت دلت را بردار و برو
آن وقت من می روم
و دیگر هم بر نمی گردم
من این بازی را ادامه می دهم........