واي نفرت .... نميداني كه چقدر اين روزها دوستت دارم. چه قدر غرور انگيز است بغض مملو از نفرت آن محكوم متجاوز در پاي چوبه دار كه لحظه به لحظه فشار دستان زمخت طناب دارش را بر دور گردنش بيشتر و بيشتر حس ميكند اما بنياد نگاههاي ملتمسانه تماشاچيان را براي ديدن عجزش به لجن ميكشاند. اين بغض فروخورده و صداي سكوت حاصل از اين نفرت از آواي رعب انگيز هزاران هزار فرياد بلندتر است. چقدر شيرين است اين واژه نفرت ...
دوست دارم بدانم بر آن منِ ساده و معصوم چه رفته كه اين روزها خانه به خانه پيگرد گل اميد است تا وحشيانه به جانش افتاده و پرپرش سازد. چه آتش بر جانش افتاده كه آتش بر خانمان آرزوهايش انداخته و چون جانيان بالفطره از مثله كردن جسدش اين گونه با تمام وجود لذت ميبرد.
براستي چه شد. مگر چه اتفاقي افتاد. مگر بر سر آن دل پاك و بي آلايش چه آوردند كه اين گونه به دنبال خونبهاي كشته خويش است. مگر آن روزها از كدام جنس خدعه و نيرنگ خامش ميكردهاند كه امروز حقهاي در آستين ديارالبشري براي فريبش يافت نميگردد. گناه چه بود و گناهكار كيست. جرم چه بود و مجازات چيست. در كدام خانه را به اميد يافتن مرهم بايد كوفت. ديگر كدام خانه در اين شهر باقيست كه درهايش، نوازش مشتهاي اين گناهكار را بروي گونهاش احساس نكرده باشد.
حقيقتا انسان بعضي وقتها چقدر به انتها نزديك است و نميداني وقتي اين بار در اين پرتگاه سقوط كردي باز هم خاشاكي هست كه دستانت به دورش حلقه گردد يا نه. گاهي همه درها به رويت بسته ميشود. اين زمانها، زمانهاي مقدسي است. اين لحظهها، لحظههاي پرواز است
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
بت نمیاد بازم ملا جان...
پاسخ دادنحذفاما خب
چی بگم والا
vay ... az in joor neveshteha khosham miad...vaghti asabani hastio gand mizani be zamino zaman ..ba in tike kheyli hal kardam :vaghti inbar dar in partgah soghoot kardi baz ham khashaki hast ke dastanat be dorash halghe gardad ya na ?!
پاسخ دادنحذفbeghole foroogh : iman biavarim be aghaze fasle sard ... amma man dar kamale na omidi ye alamate soal michepoonam jelosh ke hadeaghal ye name delemoon be ye rozane az noor khosh bashe :
iman biavarim be aghaze fasle sard ?