چشماش رو بازکرد وتو رختخواب نشست. به اطراف نگاه کرد و بوکشید.انگاربوی عجیبی میومد. متوجه منشا بو نشد. بلند شد و سرو صورتش رو شست و لباساشو پوشید تابره که صدای خواب آلود همسرش رو از تو اطاق خواب شنید: " داری میری یه کم پول بذارسرطاقچه خرجیم تموم شده". ازدر اومد بیرون. هنوز همون بو میومد. یه کم بو کشید ولی نفهمید ازکجاست. به سمت ماشینش که ته کوچه پارک بود حرکت کرد. پیرمرد رفتگر تا دیدش دست از کارکشید و بالبخندی گفت "آقا عیدتون مبارک باشه".جوابشو داد ولی وقتی خواست بره چیزی به یادش اومد برگشت دست تو جیب کتش کرد و یه اسکناس کف دست پیرمرد گذاشت. تو راه به کارزیاد امروزش فکر می کرد. امروز باید ازچند تا خونه که تقاضای سند کرده بودن بازدید می کرد. وارد اداره که شد باز هم همون بو رو استشمام کرد. ازپله ها بالا رفت و به اتاقش رسید.اولین چیزی که توجهش رو جلب کرد قیافه ماتم زده همکارش بود. بعد از پرس و جو فهمید واسه درآوردن ماشینش از پارکینگ پلیس به پول نیازداره. دست کرد تو کیفش و پول رو به همکارش قرض داد. کیفش رو برداشت و راهی اولین ملک شد. بعد ازبازدید و موقع بیرون اومدن صاحب ملک سررسیدی رو بهش هدیه داد. تو ماشین که نشست سررسید رو بازکرد و مشغول ورق زدن شد. حدسش درست بود لای هرصفحه یه اسکناس درشت بود.
تو طول روز دائم همون بوی عجیب رو استشمام می کرد. بعد ازآخرین بازدید با برگه جریمه به خاطرپارک ممنوع پشت برف پاک کن ماشینش مواجه شد. به اداره برگشت. رئیس رو دید که داشت سوارماشینش می شد. مگه حقوق رئیس چقدر بود که این ماشین گرونقیمت زیر پاش بود. پرونده ها رو برداشت و به سمت خونه به راه افتاد. دوباره اون بوکل فضا رو پرکرده بود. درخونه رو که بازکرد پسرکوچکش به سمتش دوید و پرسید:" بابا برام چی خریدی؟". فهمید یه چیز رو یادش رفته بوده. دست کرد تو جیبش و یه اسکناس بهش داد تا هرچی می خواد واسه خودش بخره. تاوارد نشیمن شد خونواده زنش رو دید که روی مبلها نشستن. بعد ازسلام و علیک به آشپزخونه رفت . زنش که دیدش گفت :" قربون دستت بپر سرکوچه اینا رو بخرخونه هیچی نداریم" وبعد یه لیست به دستش داد. قبل از بیرون رفتن از در آشپزخونه دوباره صداش کرد وگفت " راستی صاحب خونه هم امروز زنگ زد که هنوز کرایه این ماه رو به حسابش واریز نکردی".
موقع خواب تو رختخواب دراز کشید. هنوز همون بو میومد. ولی دیگه حالا براش عجیب نبود. دیگه حتی دنبال منشا بوهم نمیگشت. این بو اصلا هم عجیب نبود. یه بوی کاملا آشنا بود. بوی آدمهای دور وبرش بود. انگار همه هم یه بو می دادن. یه بوی آشنا. بوی پول
انسان خودش می تونه انتخاب کنه ، انتخاب کنه که همیشه همه دورو برش بوی پول بدن ، انتخاب کنه بوی گل بدن ، بوی عشق بدن ، بوی عید بدن ، بوی کار بدن، بوی علم بدن و ......
پاسخ دادنحذفانسان خودش انتخاب می کنه
همه چیز برای رسیدن به جنس مخالف ، عاشق بودن و معشوقه ماندن تو سه کلمه خلاصه میشه ، اعتماد به نفس
پاسخ دادنحذفاعتماد به نفس
اعتماد به نفس
اگر اعتماد به نفس داشته باشی هر کسی می تونه عاشقت بشه و می تونی عاشقه هر کسی باشی
ino too 360et khoonde boodam ghablan , yadame ye commente bahalam vasash gozashte boodam , albate bahal az nazare khodam! iiiishhhhhh :D
پاسخ دادنحذفvali yadam nist chi neveshte boodam ....kash 360 bood copy - past mikardamaaaaa :D